Posted by: mhaghnazar | November 16, 2009

طعم شیرین مادر شدن

سلام چند روزی بود که فرصت نکردن بنویسم چون درگیر کارگاه آموزشی و هئیتی از مهمانان عزیز از کشور کنگو بودیم. اما امروز یه اتفاق مبارک و میمون در زندگی خانوداگی ما افتاد که من خیلی از بابتش خوشحالم

امروز دختر برادر بزرگم بچه ای رو که نه ماه انتظار دیدنشو میکشید به دنیا آورد، من ندیدمش اما میگن بامزه و تپل، اسمش رو گذاشتن موژان، ناقلاها هر چی بهشون میگفتیم چی میخواین بذارین اسمشو، میگفتن هنوز هیچی انتخاب نکردیم، اما همینکه بدنیا اومد گفتن موژان اسمش، میخواستن ما سورپرایز بشیم. بهرحال اسم قشنگیه. به هرکه اینو میگم میگن ایشالله برای خودت، آخه من عمه شم، و ازش سه سال بزرگترم، اما اصلا به فکر بچه دار شدن نیستم (لازم بذکر که دختر خواهرم و به عبارتی خواهر زاده ام یه دختر 2.5 ساله داره). نمیدونم کی ممکنه به فکر بیافتم، اما اینو مطمئینم که بر خلاف روند معمول زندگی دارم پیش میرم. بهرحال توی دنیای امروز خیلی از جوانای مثل من اصلا جرات فکر کردن به این مسئله به خودشون نمیدن، یکیش من!!! علیرغم اینکه خیلیا میگن آدم قوی و با اعتماد به نفسی هستم اما  اعتراف  میکنم که تو این یک مورد اصلا قوی نیستم وسعی میکنم ازش فرار کنم. امیدوارم یه روزی این جرات پیدا کنم  و آنوقت بعد از اینکه حالم خوب شد و اگه بچه وقت گذاشت برای خودم پست بذارم.

Posted by: mhaghnazar | November 8, 2009

شايد روزي بتوانم بنويسم

سلام

من مستانه هستم، باورم نميشه دارم چيزي مينوسيم. نميدونيد چقدر از نوشتن بدم مياد بخلاف پيام (شوهرم) كه هميشه داره مينويسه. دارم سعي ميكنم از طريق وبلاگ نويسي خودم به نوشتن عادت بدم. اميدوارم بتونم تا آخرش برم.

اين شروع رو هم مديون دوستام و همكارام حميده، مينا و هانيه هستم (ممنون از همه تون).امروز مينا هم به جمع نويسندگان وبلاگ پيوست، نوشته اون منو خيلي تحت تاثير قرار داد. براي همين تصميم گرفتم منم بنويسم. اميدوارم هميشه چيزي براي نوشتن داشته باشم.

Posted by: mhaghnazar | November 8, 2009

Hello world!

Welcome to WordPress.com. This is your first post. Edit or delete it and start blogging!

Categories

Follow

Get every new post delivered to your Inbox.